مؤلف مجهول

195

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

نشسته بود كه مخبر صادق خبر داد كه : اى عبد الرحيم ! هفتاد و پنج سال عمر ديدى . درين عمر غير را نگرويدى و ملتفت نشدى . اگرچه ظاهرت به خلق بود از براى مصلحتى ، و ليكن باطنت به ما بود . اكنون مىبايد كه من كل الوجوه به ما باشى ، يعنى رخت از عالم « 1 » ظاهر بردارى و بما و اصل شوى . شيخ گفت : اى كريم باكرم ! خود مىدانى كه من وصالت جسته‌ام و يافته‌ام . دوم باره خبر آمد كه : نيك مىگويى و ليكن حجاب جسدى « 2 » در ميان است . او هم بايد كه از ميان برخيزد . شيخ معلوم كرد كه قصه چيست ، گفت : آن كنم كه « 3 » مىخواهى . باز امر شد كه : اى عبد الرحيم ! از براى مصلحت نماز به شهر بايد خبر فرستاد كه مردم به نماز تو حاضر شوند . اگرچه دوستان ، نماز خود كرده‌اند و ظاهر شده ، اما در عالم ظاهر بعد از مفارقت روح ، لا بد باشد از اداى نماز و غسل به مقتضاى شرع . آن بود كه حضرت شيخ شيرى روان ساخت كه برو به شهر سيستان ، و خبر بده « 4 » به درويشان ، كه حاضر آيند به نماز پيرشان « 5 » . شير گريان و نالان روان شد به شهر سيستان و خبر كرد به درويشان . همان روز همه درويشان پيش شيخ « 6 » جمع آمدند و شيخ در حق اين جماعت فاتحهء فتح خواند ، بعد از آن گفت : اى ياران ! امروز روز آنست كه روح علوى به عالم علو صعود كند . و تن سفلى در منزل خود قرار گيرد ، ازين‌جهت شمايان را خبر فرستادم كه در زمان نزع روح ، در سر بالين من بوده باشيد ، تا مرا غسل كنيد و نماز من بگذاريد و به دست خودها دفن كنيد ، زيراكه مرا معاندانند و شما را مدعيان و متعرضان ، نگويند كه « 7 » شيخ شمايان بىطهارت از عالم رفت و بىنماز مدفون شد . اين ملامت در گردن شمايان نماند . و بعد از آن گفت كه : شمايان را به خدا سپردم . وصيت من اين است كه بعد از وفات من نماز مرا ادا كنيد و در همين غار كه هستم دفن كنيد . زود برگرديد و در دعا يادم كنيد . و هر سال يك‌مرتبه « 8 » به طواف مزار « 9 » من بيائيد ، تا هر مشكلى كه از حوادث روزگار واقع شود در اينجا حل گردد « 10 » . اين بگفت و جان به حق « 11 » تسليم كرد . فى الحال طهارتش دادند و نمازش گذاردند « 12 » ، و در همان موضع كه عمر به آخر آمده بود دفن

--> ( 1 ) - ب : + فانى ( 2 ) - ت : چندى ( 3 ) - ب : + تو ( 4 ) - ب : كه به شهر سيستان برو خبر ده ( 5 ) - ب : به نماز ما ( 6 ) - الف : - پيش شيخ ( 7 ) - ب : - كه ( 8 ) - ب : يك‌بار ( 9 ) - ت : - مزار ( 10 ) - ب : در آنجا حل كنيد ( 11 ) - الف ، ت : و به حق جان ( 12 ) - ب : - و نمازش گذاردند